تبليغاتX
آخرین عشق

آخرین عشق

یه ایرانی

دست و پا زدن و فریاد زدن همیشه نشانه بیداری نیست گاهی نشانه خواب بودن ، کابوس دیدن و هذیان گفتنه ما ایرانی ها دیگه کاملا تبدیل شدیم به ملت زنده باد مرده باد !

 ما دین نداریم مگر اینکه یکی یه جایی کاریکاتور پیامبر رو بکشه ، یا بخوان قرآن بسوزونن ، یا تو حرم و اماکن مقدس بمب بزارن یه روز مهران مدیری میشه قهرمان ملی و همه برای قهوه تلخش سینه چاک می کنن ، فردا میشه مزدور حکومتی ، یه روز حیثیت افتخاری رو میبریم یه روز لیلا اوتادی میشه فاحشه ، یه روز فوتبالیست ها دست بند سبز می بندن میشن افتخار ملی یه روز میرن با احمدی نژاد فوتبال بازی می کنن فحش شون میدیم ، قبل از هر سری اخراجی ها میگیم ما فیلم این چماق به دست رو نمی خریم اما باز هم میشه پر فروش ترین فیلم سینما ، یه روز میگن می خوان موسوی و کروبی رو بگیرن همه فیس بوک و دنیای مجازی و حقیقی میشه لینک و مطلب ….، خیلی از حر ف ها رو نمیشه زد فقط سر بسته میگم ما همه از ظلم وستمی که بر ما رفته و میره بیقرار و بی تابیم ، موج شدیم و عده ای هم از هر قشری، سیاستمدار و هنرمند و ورزشکارو… خوب بلدن از این موج ما سواری بگیرن پشتک وارو بزنن و حالشو ببرن یکی نیست داد بزنه :

 گشت ارشاد از وقتی شروع شد که ما به خواهرامون گیر دادیم!

 دیکتاتوری وقتی پا گرفت که به همسران مون و فرزندان مون زور گفتیم!

 تقلب توی انتخابات از جایی آغاز شد که همه با برگه های توی جیب مون رفتیم سر جلسه امتحان!

 دروغ از اونجا شروع شد هر کدوم توی هر شغل و هر جایی که هستیم واسه کوچکترین منفعت بزرگ ترین دروغ ها رو گفتیم !

 پرونده سازی ازاونجا پا گرفت که هر دفعه سه نفر از ما دورهم جمع شد پشت سر سه نفر دیگه حرف زدیم و تهمت زدیم و غیبت کردیم

 سانسور از جایی شروع شد که توی فامیل و دوست و آشنا تحمل کسی که مثل خودمون نباشه رو نداشتیم

ما کمی متوهم شدیم…. همه 70 و چند میلیون این مملکت مثل ما نیستن که از صبح تا شب خبر و گزارش سیاسی می خونیم و می دونیم آخرین باری که فلان زندانی سیاسی با خانوادش حرف زده چه روزی بوده !

 و دقیقه به دقیقه می دونیم تو این مملکت چه خبره ! کی چی میگه و کی کجا میره !

 چند نفر از اطرافیانتون می شناسید که اصلا نمی دونن نوری زاد و توکلی و زید آبادی و ستوده و.. کی هستن؟! چند نفر رو می شناسین که به جای کسب آگاهی کردن نشستن “پای فارسی وان” و “من و تو” الیسا کجاست و بفرمایید شام می بینن ؟!

1 مهر ، 13 آبان ، 16 آذر ، عاشورا ، هدفمند کردن یارانه ها …واسه هر کدوم از اینا هفته قبلش قرار بود این مملکت به هم بریزه اما کسی صداش درنیومد ! من هم میدونم که نمیشه ! اما انقدر با تبلیغات ساده لوحانه خودمون رو مسخره و مضحکه نکنیم !

چند نفر از خانواده ، دوستان ، همکاران آشنایان خودتون می شناسید که از صبح تا شب میگن : “اینا همه دستشون تو یه کاسه است آخرش هیچی نمیشه ، اینا همش بازیه ، بزار زندگی مون رو کنیم ، و حتی گاهی همین حساسیت های ما به امور سیاسی مملکت رو مسخره هم می کنن

بیاین قبول کنیم اگه حتی30 میلیون از این جمعیت هم شور و شعور کافی رو داشت این وضعیت اینجوری نبود

ملتی که بنزین لیتری 700 بخرن لیتری 1000 تومن هم می خرن ! ملتی که قیمت خودشو ندونه هر چیزی رو با هر قیمتی میخره

 مگه این بولیوی نبود که یارانه سوخت رو برداشت بعد بااعتراض مردم دوباره برگردوند

 ملتی که سه روز نمی تونه جلو شکمش رو بگیره و نره در نونوایی بربری و لواش بخره رو چی به آزادی و دموکراسی؟! در عوض واسه زندانی هایی که توی زندان اعتصاب غذا می کنن کمپین راه میندازن و پتیشن امضا می کنن

 مگه اون بازار نبود که اعتصاب کرد و به خواسته اش رسید؟!

یه نگاه به مباحثه هایی که تو همین فیس بوک یا بقیه شبکه های اجتماعی و فضاهای مجازی اتفاق میفته بندازین ، ببینید ملت سر هر اختلاف عقیده ای چه جوری به هم توهین میکنن و تهمت می زنن ! فردا در یک فضای باز اینجوری می خوایم کنار هم زندگی کنیم؟!

من خسته ام از این همه شعار مرده باد زنده باد ، هر کی زنده باشه و هر کی مرده باشه من می خوام تا زنده هستم زندگی کنم !

 به جای بازی خوردن می خوام بازی کنم ، فقط هم نقش خودم رو ، زندگی خودم رو و نه چیز دیگه !

بزرگترین کاری هم که برای وطنم می تونم انجام بدم اینه که دروغ نگم، تهمت نزنم ، تقلب نکنم ، زور نگم ، تحمل مخالفم رو داشته باشم ،آگاه باشم و آگاهی بدم و اینا رو به هم نسل های خودم و نسل بعدی هم منتقل کنم

من یقین دارم این اوضاع ، نمی تونه اوضاع مملکتی باشه که 70 میلیون انسانی که دروغ نمیگن ، تهمت نمیزنن ، تقلب نمی کنن و زور نمیگن ، توش زندگی کنن  
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 11:9  توسط hamid  | 

عشق فراموش شده

سلام دوستای عزیزم.از نظر های تک تک شما ممنونم.می خواستم بگم که دیگه فراموشش کردم.امیدوارم هیچ کدوم از شما تو این سن عاشق نشین وگرنه......................

هنوز دلخوشی ذهن خسته ام این است که در خیال خودم بی خیال من شدی.

خوب از امروز دیگه موضوع این وبلاگ تغییر می کند.....................

حالا می خوام یه مطلب جالب در مورد نوشیدنی واسه شما عزیزان بزارم.




چاي, چاي سبز, آب معدني, قهوه نسكافه, كاپوچينو, كافه ميكس يا...

 

هيچكدام از نوشيدني ها جواب صحيح نيست, اگر كنجكاو شده ايد و مي خواهيد بدانيد جواب اين معماچيست، پس متن زير رابه دقت بخوانيد :

طي تحقيقات پروفسور برديشيف روسي راز طول عمر رهبران اتحادجماهيرشوروي سابق, هند و كره شمالي نوشيدن اين آب مي باشد. اين پروفسور روسي كه 82 سال سن دارد در خصوص چگونگي تهيه اين آب دستور زير را ارائه داده است :

آب معمولي شير را منجمد وسپس آن را از يخچال خارج كرده و اجازه دهيد تا دوباره ذوب شود به اندازه اي كه درون ظرف فقط قطعه يخي به حجم يك تخم مرغ باقي بماند. اين قطعه يخ تمام ناخالصي هاي آب را ازجمله موادي كه سلول هاي بدن را از بين مي برد, به خود جذب مي كند. با خارج كردن اين قطعه يخ يك ليوان آب سبك به دست مي آيد كه مفيدترين نوشيدني دنيا است و همچنين در طولاني كردن عمر انسان نيز موثراست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 12:53  توسط hamid  | 

عشق گمشده


ای کاش می توانستم نشان دهم،

که تا کجا دوستت دارم.

همیشه در جستجو هستم،

اما نمیتوانم راهی بیابم...

به آن آنی در تو عاشقم،

که تنها خود کاشف آنم

آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد،

و تحسین می کند.

آنی که تنها وتنها از آن من است.

آنی که هرگز رنگ نمی بازد،

وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم.

> www.Kocholo.org <  سايت عاشقانه و عكس كوچولو

سلام بچه ها.امروز خیلی دلم گرفتست.دیگه خسته شدم آخه تا کی دیگه باید صبر کنم بعضی روزا اینقدر دلم واسش تنگ میشه که حد نداره.حاضرم هرچی دارمو بدم فقط یه لحظه صورت نازشو ببینم.الان 4روز که باهاش حرف نزدم برام مثل 4 سال گذشت.ای خدا..........مگه من چه گناهی کردم هان؟؟؟؟؟؟؟؟ شاید این تقدیر منه که باید بسوزمو بسازم..........فقط از این می ترسم یه روز از دستش بدم.برام دعا کنید!!!!!!!


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 11:7  توسط hamid  | 

اخبار:

در ایران رادیو و تلویزیون انحصارا دولتی است و اشخاص حقیقی و حقوقی نمی توانند اقدام به تاسیس رادیو و تلویزیون کنند.

با وجود کوشش‌های متعدد، روند استفاده از ابزار دریافت امواج ماهواره‌ای افزایش یافته و پشت بام‌های شهروندان به تسخیر این فناوری آمده.

باوجود محدودیت ها یی که از طرف حکومت ایران جرا می شود حضور کانال های ماهواره ای در میان خانواده های ایرانی رو به افزایش است .

به نظر شما  آيا کسی برنامه های صدا و سيما ی ایران را تماشا ميکند؟!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 17:33  توسط hamid  | 

جنیفر لوپز به بهشت میرود!!!!!!!

سلام دوستای عزیزم.خوبین همتووووووون.اول اینکه می خوام از این پس چند پست رو در این وب رو به اخبار جالب ایران و جهان اختصاص بدم.نظرتون چیه؟حتما بگین؟

مطلب زیر رو هم از دست ندین جالبه...!!!!!!!!!!

 

جنیفر لوپز به بهشت میرود!!!


هفت دلیل وجود دارد که بر طبق دلایل خواهر محترمه جنیفر لوپز به بهشت میرود!!! 

 

از دست ندهید حتما بخونید(ادامه مطالب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 20:8  توسط hamid  | 

کارنامه من

سلام بچه ها.امروز حالم خیلی بده می دونین چرا؟آخه امرز کارنامه های مارو دادن.من امسال 10تا امتحان نهایی داشتم.خودم از قبل فکرشو می کردم شاید یک درسمو بیوفتم ولی....

با بچه ها قرار گذاشتیم رفتیم کارنامه هارو بگیریم.نمی دونین موقعی که داشت می گشت کارنامه ی منو پیدا کنه چه حالی داشتم.اینقدر قلبم تند می زد که صداشو می شنیدم.وقتی کارنامه ی منو داشت بهم می داد گفت:آقا حمید خراب کردیا! کارنامه رو دیدم....وای خدا چرا اینطوری شد.من که تا حالا هیچ درسیو نیافتادم.مگه امسال چه فرقی با سال های دیگه داشت؟من با اونایی که هیچ درسیو نیوفتادن چه فرقی دارم.اره فهمیدم.آقا حمید امسال با یه دختر آشنا شده که فکر ذکرش شده همش اون.هم می خواست درس بخونه هاسش پیش اون بود.دیگه پاهام می لرزید.حتی نمی تونستم تا خونه بر گردم.وای چه جوری به مامانم بگم؟بگم پسرت........

هیچ جوابی ندارم بدم.خدایا اخه راه برگشتی نیست؟کاش می شد دوباره امتحان بدم.همین طور که اینا رو بخودم می گفتم دیدم جلوی در خونمونم.یه نفس عمیق کشیدم و رفتم و وارد خونه شدم.همه چیو به مادرم گفتم و کارنامرو بهش دادم.اونم فقط نگام کرد.این نگاش از هزار بدو بیراه بدتر بود.رفتم تو اتاقم و هندزفری گذاشتم تو گوشم و خوابیدم.چون میدونستم بابام بیاد خودش همچیو بهش می گه!

همش تو فکر شبای امتحان بودم و اینکه چرا درس نخوندم.واسه خودم بهونه جور می کردم.مثلا من عاشقمو......

ولی خودمم می دونستم همه ی بهانه هام چرته.داشت گریم میگرفت و رفتم سراغ عکس پریسا تو گوشیم.دیگه نتونستم جلوی گریه هامو بگیرمو........به اون این خبرو چه جوری بدم؟تو فامیل دیگه آبرو واسم....

یه جورایی نامید شدم.و فقط از خدا می خوام کمکم کنه!!

الانم دلم به این خوشه کردم که تو اعتراضم اون مصحح لطف کنه و بهم نمره بده.بچه ها اینا رونوشتم تا بهتون بگم بچه ها آینده خودتونو خراب نکنین.از همین الان به این موضوع فکر کنین.یعنی این اس ام اس بازیای شب امتحان با یه جنس مخالف که مثلا عاشقشین ارزششو نداره....بخدا همه چیز رو به بها میدن نه به بهانه!!

من مطئنم که بیشتر شما که فکر میکنین می کنین و یه عاشق واقعی هستین و واسش می میرین اینجوری نیست فقط عادت کردین.شاید بگین چرت میگم اخه منم اگه قبلا این حرفو بهم میزدند میگفتم اون نمی دونه عشق یعنی چی؟

من یقین دارم تو سن 15-20 هیچ کس عاشق واقعی نمی شه و فقط عادت می کنه!!

چون هنوز اصلا معنی عشقو نمی دونه.من مخالف روابط دختر و پسر نیستم.فقط می گم بچه ها مواظب باشین وابسطه نشین.شما نمی دونین تا حالا  من چقدر  واسه پریسا...........

دوستون دارم حتما نظرتونو بگین .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 15:32  توسط hamid  | 

می دونی؟

عکسهایی عاشقانه در لحظه تنهایی - pixfa.netمی دونی ؟ یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم که سردم نشه نلرزم می دونی ؟ تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردی بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره چشماتو می بندی بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟ می گی : آره و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم آروم آروم.......قصه می گی یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه می دونی ؟ می خوام رگ بزنم رگ خودمو مچ دست چپمو...یه حرکت سریع.. یه ضربه عمیق بلدی که ؟ نه وای !!! تو که نمی بینی و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستی نمی بینی ..... من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگای سفید نمی بینی که دستم می سوزه و لبم و گاز می گیرم که نگم آآخ که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی تو داری قصه می گی ... من شلوارک پامه دستمو می زارم رو زانوم من دارم دستمو نگاه میکنم دست چپمو.....خون ازش میاد خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است نمی بینی ..... تو بغلم کردی می بینی که سردم شده محکمتر بغلم می کنی که گرم بشم می بینی که نا منظم نفس می کشم تو دلت می گی آخی............ نفسش گرفت.. می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟ می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن... از تنهایی مردن... از خون دیدن ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم مردن خوب بود آرومه آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ... گریه نکن دیگه من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیااااا بعد تو همون جوری وسط گریه هات بخندی گریه نکن دیگه خب دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش خب ؟ من مردم ولی تو باورت نمی شه تکونم می دی که بیدار شم فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره من مر دم ... ولی برای تو زنده ام پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 9:16  توسط hamid  | 

عادت

چرا وقتی کسی که عاشقش هستی میمیره تو فقط گریه میکنی؟

چون فقط بهش عادت کردی. ولی اگه واقعا" عاشقش بودی تو هم میمردی


 

پریسای من

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 9:18  توسط hamid  | 

زندگی من




عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی


...سلام....

بر تمامی دوستان.من هم گفتم داستان خودمو با یه کسی که واقعا دوستش دارمو براتون بنویسم شاید یکم خالی بشم.

اول اینکه من حمید هستم و می خوام جریانو که از یک سال پیش شروع شدرو واستون بگم.من یک روز با یکی آشنا شدم که هم سنم بود.نمی دونم نامرد انگار مهره مار داشت من هر روز از روز قبل عاشق تر میکرد طوری که سر یه ماه براش میمردم.بعد از چند وقت فهمیدم که خانوادش از داشتن گوشیو اون خبر ندارن و اون به صورت مخفی این گوشیو تو خونه نگه میداره.

خیلی طولانیه ولی بصورت مختصر مینویسم.باید عاشق باشین تا بفهمین چی میگم.


ادامه داستانو تو ادامه مطلب قرار میدم.البته رمز داره

 چون نمی خوام دوستام از مطالب برداشت سو بکنن.

در نظر سنجی بهم بگه تا رمز و بهتون بگم



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 12:39  توسط hamid  | 

كجایی بهترینم

كجایی بهترینم

دیگر صدایت را نمیشنوم و تاریكی تنهایی مرحمی شده است بر دل شكسته ام

كجایی؟

آنگاه كه صدایت میكنم و در امتداد تاریكی به دنبال نور میگردم اثری از تو نیست و صدایت را نمیشنوم

تو همان مسافر قریبی بودی كه در جاده تنهایی قلبم پا گذاشتی ولی امروز تو رفته ای ولی هنوز رد پایت بر روی قلبم جاریست

هنوز هم صدای گام برداشتنت را میشنوم آرام آمدی و آرامتر رفتی یادگاری بر روی جاده قلبم گذاشتی و من برای همیشه جاده قلبم را بستم تا دیگر كسی پا بر روی تنها یادگاریت نگذارد

كجایی مهربانم

در تمام مدت ورودت همیشه همچون ابری بالای سرت بودم تا نور خورشید تو را اذیت نكند وقت ناراحتیت و خستگیت هر آنچه در آنجا بود برایت به ارمغان آوردم ولی هیچ گاه فكر نمیكردم تو روزی به انتهای جاده قلبم میرسی

هرگاه كه به دوردستها مینگریستم انگار انتهایی نداشت و بی انتها بود ولی افسوس كه اشتباه فكر میكردم و دیگر فرصتی نیست تو رفته ای

تو رفته ای و من تنها تر از همیشه با خدایم خلوت میكنم

خلوتی سخت و به یاد تو در درگاه خداوند طلب سلامتی و خوشبختیت را میكنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 12:14  توسط hamid  | 

هدف

اگر روزی دشمن پیدا كردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 12:5  توسط hamid  |